تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
53
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
اثبات واجب از طريق حركت نفس ترديدى نيست كه انسان به علم محيط جامع ميل دارد ، البته چنان كه گفتيم انسان عاشق مفهوم علم نبوده ، بلكه به آنچه در خارج متحقق است عشق مىورزد ؛ آن هم نه به علم مقيد ، بلكه به علم محيط جامع ميل دارد . نه تنها علم اين گونه است ، بلكه تمام معشوقهاى انسان چنين است ، مثلًا سلطان قبل از رسيدن به سلطنت گمان مىكند كه سلطنت بر ايران براى او كافى است ، وقتى سلطان ايران شد از تقيد منزجر بوده و مىخواهد سلطان ممالك همجوار شود . اگر روزى بر زمين مسلط شود و بداند كه سلطنت بر كرهء مريخ هم ممكن است ، دلش مىخواهد به آنجا قشون بفرستد . گمان نشود كه انسان از باب جهل مركب به زنى كه وجودش زيباست عالم شده و به او عشق پيدا مىكند ، در صورتى كه معشوقش اصلًا وجود ندارد ؛ زيرا گفتهايم : ضرورى است متضايفان در خارج متكافئان باشند و آن شخص عاشق وجود زيباى ذهنى نبوده ؛ چون آن وجود مقيد بوده و در خارج هم كه وجود ندارد ، پس عشق آن شخص متعلق به جمال مطلق بما انّه جمال مطلق است . و همچنين اگر انسان علمى غير از اين علوم تصور نمايد و حال آنكه آن علم در خارج وجود نداشته باشد ، نمىتوان گفت اين حب بدون محبوب است ؛ زيرا وجود ذهنى مقيد است و حب به چيزى بما انّه مقيد تعلق نمىگيرد و خارج هم از آنچه شخص گمان كرده بود خلوّ داشته و بنا بر آنچه گفتيم متضايفان در خارج متكافئان بوده ، پس براى اين حب معشوقى است ولى نه بما انّه مقيد ، بل بما انّه مطلق غير محدود و آن علم غير محدود است . و بالجمله : در عائلهء بشرى دو فطرت اصلى است ، يكى عشق به كمال مطلق و ديگر انزجار از نقص . انسان در عين حال كه به علم فلسفه عشق دارد از اينكه آن را كم مىداند منزجر است گرچه ذات آن مطلوب اوست . اين دو فطرت با حقيقت انسانيت متعانق است . منتها انسان در تمييز معشوق اشتباه داشته و معشوق خود را گم كرده